جمال الدين محمد الخوانساري
581
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
7056 كفى بالمرء شغلا بنفسه عن النّاس . كافيست مرد يا آدمي بحسب مشغولى أو بنفس خود از مردم ، يعنى كافيست مشغولى أو ، واين هم همان مضمون فقرهء سابق است وبايد كه هر يك را در مقامي فرموده باشد ودر اينجا نيز دور نيست كه « شغله » افتاده باشد وعبارت چنين باشد « كفى بالمرء شغلا شغله بنفسه عن النّاس » وترجمه اين باشد كه : كافيست در مرد يا آدمي بحسب شغل مشغولى أو بنفس خود از مردم . 7057 كفى مخبرا عمّا بقي من الدّنيا ما مضى منها . كافيست خبر دهنده از آنچه باقي مانده از دنيا آنچه گذشته از آن ، يعنى أحوال آنچه را باقي مانده از دنيا از بىاعتبارى وغير آن از أحوال آنچه گذشته از آن استنباط مىتوان كرد وبر آن قياس مىتوان نمود وحاجت بخبر دهندهء ديگر نيست . 7058 كفى بالمرء سعادة ان يوثق به في أمور الدّين والدّنيا . كافيست در مرد يا آدمي بحسب نيكبختى اين كه اعتماد كرده شود بر أو در كارهاى دين ودنيا يعنى در سعادت ونيكبختى كسى همين كافيست كه چنين باشد كه مردم در أمور دين ودنيا اعتماد بر أو كنند . 7059 كفى عظة لذوي الألباب ما جرّبوا . كافيست بحسب پند گرفتن از براي صاحبان عقلها آنچه تجربه كردهاند يعنى كافيست از براي پند گرفتن ايشان آنچه تجربه كردهاند وحاجت بچيز ديگر نيست ، وممكن است كه « عظة » بمعنى پند دهنده باشد وترجمه اين باشد كه : كافيست پند دهنده از براي صاحبان عقلها ، تا آخر ، وحاصل هر دو يكيست . 7060 كفى معتبرا لاولى النّهى ما عرفوا .